خواست عبور از جمهوری اسلامی زمانی به توان تغییر سیاسی تبدیل می‌شود که میان نارضایتی مردم، اعتماد اجتماعی، همکاری نیروهای سیاسی و پشتیبانی عملی از شهروندان پیوند برقرار شود. این مقاله با رویکردی تحلیلی و از موضع حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی مشروطه، به یکی از خطاهای جنبش‌های سیاسی می‌پردازد: انتظار وقوع نتیجه‌ای بزرگ، بدون شناخت و فراهم‌کردن حلقه‌هایی که آن نتیجه را ممکن می‌کنند. تجربه جنبش زن، زندگی، آزادی، همکاری ناپایدار چهره‌های مخالف حکومت و تحولات بعدی ایران نشان می‌دهد که هم‌زمانی اعتراض داخلی و فشار خارجی، به‌خودی‌خود به گذار نمی‌انجامد. استدلال اصلی آن است که پادشاهی‌خواهان برای تقویت نقش ملی شاهزاده رضا پهلوی باید ظرفیت همکاری با دیگر نیروهای سکولار دموکرات را گسترش دهند و حمایت حقوقی، درمانی و مالی از آسیب‌دیدگان را به وظیفه‌ای سازمان‌یافته تبدیل کنند. واکنش زنجیره‌ای در این بحث، مفهومی برای توضیح وابستگی متقابل کنش‌های سیاسی است؛ وقوع آن قطعی نیست و می‌تواند در جهت گسترش همبستگی یا تشدید فرسایش عمل کند. مقاله با استفاده از نظریه آستانه‌های مشارکت و تمایز ترجیحات خصوصی و عمومی، نشان می‌دهد که شدت نارضایتی به‌تنهایی شاخص کافی برای پیش‌بینی گذار نیست. در پایان، چارچوبی برای ارزیابی همکاری و برنامه‌ای پیشنهادی برای پشتیبانی انسانی و پاسخ‌گویی نهادی ارائه می‌شود. این چارچوب، پیشنهادی تحلیلی است و به معنای اثبات تجربی یک رابطه علّی در ایران نیست. نسخهٔ تکمیل‌شدهٔ فارسی، نوشتهٔ پیمان بخشایش، جراح تروما و ارتوپدی (MD, PhD, MBA)، در دوازده بخش با یازده منبع ارائه شده است. متن اولیه: ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶؛ تکمیل و بازبینی منابع: ۶ اکتبر ۲۰۲۶.