پرسش این مقاله آن است که چگونه یک نظام سیاسی می‌تواند پس از حذف رهبر، بخشی از ظرفیت اجرایی و امنیتی خود را حفظ کند، اما هم‌زمان در تصمیم‌گیری مشترک و اجرای توافق خارجی دچار دشواری شود. «ساختار استوانه‌ای» در این نوشته نام یک گونهٔ تثبیت‌شده در علم سیاست نیست؛ استعاره‌ای تحلیلی برای مجموعه‌ای از سازمان‌های دارای سلسله‌مراتب درونی، استقلال نسبی و پیوندهای افقی نامتوازن است.